زندگی برای شما چه معنایی دارد؟

سوال سادۀ بالا خیلی خیلی سخت تر از آن چیزی بود که فکرش را می کردم؛ آنقدر سخت که هربار می آمدم کمی در موردش بنویسم ویا حرفی از آن بزنم، وسط راه به بن بست می رسیدم و پرسش های غریبی پیش می آمدند که حقیقتا پاسخی برایشان نداشتم.
بعد که بیشترو بیشتر نوشتم و فکر کردم دیدم جنس این سوال به گونه ای است که نه یکبار وبلکه باید چندین بار در موقعیت های مختلف زمانی به آن پاسخ بدهم و همین پاسخ است که به زندگی و فعالیت هایی که هر روز انجام می دهم جهت می دهد.

راستش را بخواهید هنوز نمی دانم که زندگی موهبتی است که خدای بزرگ به اشرف مخلوقاتش عنایت کرده است ویا مجازاتی که به خاطر گناه پر ومادرمان آدم وحوا باید متحمل شویم. ادامه ی مطلب

ما مردمان خوبی هستیم

اصلا به این حرف هایی که خودمان پشت سر خودمان می زنیم و نقد های تند وتیزی که از خودمان می کنیم ندارم؛ کاری به عیب و ایرادات و عادات نادرستمان هم ندارم؛ چیزی که می خواهم بگویم این است که ما واقعا مردمان خوب ومهربانی هستیم.
ادامه ی مطلب

۵۲ شخصیت الهام بخش(مقدمه)

در مسیر زندگی به آدم های زیادی بر می خوریم که هرکدام از آنها به نوعی برایمان بزرگ و قابل احترام می آیند و در پاره ای از ویژگی ها دوست داریم به اندازۀ آن ها خوب و حرفه ای باشیم. آدم هایی که برای ما الهام بخش هستند و می توانیم با نگاه کردن به رفتار و مطالعه کردن زندگیشان راهی که پیموده اند تا به آن درصد از مقبولیت برسند را پیدا کنیم.
کتاب امکان که قبلا به معرفی آن پرداختم سی ایده را مطرح می کند که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی کردن می توان انجام داد(+)و به گفتۀ نویسنده ایده های مطرح شده در کتاب تنها برای پشت کنکوری ها قابل اجرا نیست وهرکسی که بخواهد روی دیگر زندگی را تجربه کند و به طور موثرتری در مسیر مطلوبش حرکت کند می تواند از این ایده ها بهره بگیرد.
یکی از ایده های مطرح شده در این کتاب “پیدا کردن پنجاه ودو شخصیت به عنوان مراد وآموختن از آنها” است. ادامه ی مطلب

یک خاطره‌بازی دلچسب

 

خاطره هایی که لبخند روی لبمان می آورند بی تردید جزو ارزشمندترین دارایی‌های ما هستند. مرور این خاطرات باعث می شوند که ته دلمان غنج برود.
من یک دفتر خاطرات قدیمی به همراه چندنامه دارم که اکثر آنهارا دوستانم نوشته اند. تاریخ های یادداشت ها هم از کلاس سوم یا چهارم دبستانم شروع می شود و اگر اشتباه نکنم جدیدترینشان مربوط به تولد دوسالِ پیشم است که تمام بچه های کلاس در یک برگه برایم یادداشت نوشته اند.
در ادامه مطلب می خواهم قسمتی از یادداشت ها را روی این پست به اشتراک بگذارم تا هم برای خودم و رفقایی که هریک دراین خاطرات شریک بوده اند مرور خاطرات باشد و هم لبخندی روی مخاطبان این قاب مجازی بیاورد. ادامه ی مطلب

ز مثل زلزله

 

به خانه که می‌رسی ساعت هشت شب است، آنقدر خسته شده‌ای که نفست بالا نمی‌آید، می‌روی سراغ موبایلت که صبح توی خانه جا گذاشته بودی، پیغام هایت را چک می‌کنی، برای چندتا از دوستانت چند خطی می‌نویسی، یکی شان آنلاین است و زود جوابت را می‌دهد، حال و روزش را می‌پرسی و هوای شهرش را، اهل کرمانشاه است؛ می‌گوید حالش خوب است و هوا سردتر شده، از خودت می‌گویی و روزی که گذشته. چند دقیقه بعد از اینکه با او خداحافظی می‌کنی خواب چشمانت را می‌رباید. ادامه ی مطلب