روزنوشته ها

اول دروازهٔ زندگی

مدتی است که حال خوبی نداری. صحبت امروز و دیروز هم نیست.
خیلی وقت است ته دلت خوشحال نیستی. نگاه که می‌کنی می‌بینی ظاهراً همه چیز خوب است. وضع جیبت، اوضاع ظاهرت، شرایط درس و مشقت، رابطه‌ات با اطرافیانت و خلاصه هرچیزی که به تو مربوط می‌شود.
می‌دانی که این حال ناخوب علتش چیزی به جز کم و کسری لباس و استراحت و تفریح و این حرف‌هاست.
ته دلت راضی نیست چون آن چیزی نشدی که دلت می‌خواست باشی. چون هر کاری تا حالا کردی حاصلی به جز هدر دادن وقت و پول و عمر پدر و مادرت نداشته. چون وقتی درمورد خودت حرف می‌زنی چیزی پیدا نمی‌کنی که بتوانی به آن افتخار کنی.
ظاهراً موفق و خوشحال و خوشبخت هستی ولی تهِ دلت …
ولی ته دلت راضی نیستی چون می‌دانی هنوز خیلی راه نرفته داری. چون می‌دانی هنوز اول دروازهٔ زندگی هستی امّا هنوز نمی‌دانی کدام راه را بایدبروی.
و سخت تر از همه این که حرف و نقل و نصیحت هیچ بنی‌بشری هم به کارت نمی‌آید.
امروز دیگر مثل قبل حوصلهٔ شنیدن نصیحت نداری. می‌دانی آن کسی که نصیحتش به کارت می‌آید وقتی برای تو ندارد و حرف آن کسی که نصیحتت می‌کند به دردت نمی‌خورد.
فهمیده‌ای باید گوشت را روی حرف این و آن ببندی. هیچکس تو را مثل خودت نمی‌شناسد و هیچکس از تو به تو مهربان‌تر نیست.
خودت باید راه را پیدا کنی. خودِ خودت.
ایستاده‌ای جلوی دروازهٔ سرزمین عجایب.
هزار تا مسیر طولانی پیچ در پیچ جلوی چشمت می‌بینی که انتهای هیچکدامش مشخص نیست. جلوی پایت را هم نمی‌توانی ببینی. جاده مه آلود است و چشمت هیچ‌جا را نمی‌بیند.
همینطور بی‌حرکت مانده‌ای. مات و مبهوت. گیج و سرگشته. نه دلِ برگشتن داری و نه پای رفتن.
هراسی به دلت افتاده که تا امروز فقط داستانش را شنیده بودی. دستانت یخ زده و قلبت هم نامنظم می‌زند.
خودت نمی‌بینی ولی اگر کسی نگاهت کند اشک حلقه زده در چشمانت را هم می‌بیند.
نمی‌دانی چه باید بکنی و از کدام راه بروی.
فقط می‌دانی باید دل به جاده بزنی چون می‌دانی « در راه بودن سرنوشت ما آدم‌هاست ».

 

0

2 thoughts on “اول دروازهٔ زندگی”

  1. سلام زینب عزیز
    خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم جزو فعال ترین های متمم هستی.
    سایتت هم فوق العاده زیباست.
    تو همیشه فراتر از انتظار عمل میکنی.
    به داشتن دوستی مثل تو افتخار میکنم.
    با قدرت ادامه بده.

    1. سلام شاهین جان
      نمیدونی چقدر دیدن اسمت منو خوشحال کرد.
      این که تلاشت دیده بشه خیلی احساس خوبیه، ممنونم بابت اینکه برام نوشتی.
      از لطفت سپاسگزارم
      تا اینجا چیزهای خیلی زیادی ازت یادگرفتم و قطعاً چیزهای زیادتری یادخواهم گرفت.
      من هم به داشتن دوست و معلم عزیزی مثل تو افتخار می‌کنم.
      حتماً ☺

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *