فقط وظیفه‌تان را انجام بدهید

بچه که بودم همیشه یک سوال بزرگ مثل حلزون از روی ذهنم می‌گذشت. باخودم می‌گفتم : اینهمه کتاب اخلاق و آئین زندگی نوشته اند، اینهمه هم دانشمند و استاد و معلم وجود دارد، هرمهارتی را هم لازم داشته باشیم با صرف مقدار کافی زمان و انرژی می‌توانیم به آن برسیم. پس با این وجود چرا همه‌ی آدم‌ها خوشبخت نیستند و از زندگیشان احساس رضایت ندارند؟

شاید به همین علت بود که از همان سالهای بچگی(ده-یازده سالگی) فکر می‌کردم برای موفق شدن و رسیدن به درصد مقبولی از رضایت در زندگی باید تمام راههای تعریف شده و معمول را به طور کلی کنار بگذاریم و دنبال راه حل طلایی یا به قول معروف جمبل و جادو باشم.
مثلا موقع کنکورم و برای درس خواندن وقتی از مشاورم می‌پرسیدم که فلان درس را چقدر بخوانم و چه کنم که بتوانم از پسش بربیایم، وقتی می‌گفت: باید n ساعت مطالعه کنی و برای مبحث فلان m تا تست بزنی پوفی می‌کشیدم و می‌گفتم :خیلی خُب! اینو که همه بلدن اون راه حل طلاییه رو بگین.

یا مثلا موقعی که مادرم غذا پختن را یادم می‌داد می‌گفتم : خب مامان ! اون فوت کوزه گری رو بگو که غذا رو خوشمزه می‌کنه، اینا رو که قبلا هم میدونستم.و وقتی با خنده می‌گفت: تاهمینجا هرچی‌گفتم رو درست و مو به مو انجام بدی حله ! وآنموقع می‌خواستم زانو بزنم و دودستی بکوبم توی سرم.

اما یک چیزی !
امروز کمی بزرگتر شده‌ام و فهمیده‌ام چقدر همه‌ی فکرهایی که داشتم کــشـــک بودند. فهمیدم چیزی به اسم راه حل طلایی و جمبل و جادو وجود ندارد و به فرض محال اگر هم چنین چیزی باشد برای اینکه به طور موثر بتوانیم عملی‌اش کنیم باید قبل از همه درانجام ضروریات و کارهای ساده به مهارت برسیم.

مثلا وقتی که می‌خواهیم حد ومشتق یاد بگیریم ولی قبلش باید حل کردن معادله‌ی درجه ‌دو را بلد باشیم.

این صحبت ها مرا یاد سخنرانی کوتاه یکی از اساتید دانشگاه در جشن آغاز سال تحصیلی انداخت:
وقتی دانشجو بودیم زمان جنگ بود، حمله که می‌شد از بین سی نفر، بیست نفر می‌رفتند جبهه !
اوضاع که آرام می‌شد همه برمی‌گشتند سرکلاس و درس می‌خواندند.
گوش کنید!
موقعِ حمله وظیفه‌مان دفاع بود و موقع آرامش درس خواندن !

دنبال راه حل طلایی نگردید، فقط دقت کنید ببینید که حالا با توجه به وضعیت امروز وظیفه‌تان چیست.

فکر کنم برای آغاز تحصیل در دانشگاه و رسیدن به جایگاه مناسب، فهمیدن و عمل کردن به همین یک نکته کافی باشد.

نویسنده: زینب رمضانی

من مهندس می‌شوم راهِ‌دلت پیدا کنم ...

8 دیدگاه برای “فقط وظیفه‌تان را انجام بدهید”

  1. زینب عزیزم سلام
    من هم مثل دنبال فوت کوزه گری بودم ولی برعکس تو معتقدم فوت کوزه گری عشق است … .
    اگر واقعا عاشق باشی وظیفه ات را به طور کامل و درست انجام میدهی وانرژی مثبت حاصل از این عشق قطعا به اطرافیانت هم ننتقل میشود.
    مثلا در مثال اشپزی مادر با تمام عشقی که به فرزندانش دارد غذا میپزد وهمین باعث دلچسب شدن غذای مادر میشود….
    یاعلی دادا

    1. سلام، خوش اومدید به خونه‌ی مجازی من …

      از لطفتون سپاسگزارم، فکر کنم خودمم هنوز ته وجودم دنبال راه حل طلایی ام ولی خب میگن گشتیم نبود نگردین نیست.

      1. سلام؛ ممنون از
        با اینکه با این ضرب المثل از ریشه مخالفم (گشتم نبود؛ نگرد نیست) ولی توی این یک مورد استثنایی وجود دارد. واقعا انگار راه حل طلایی وجود ندارد… البته وجود دارد! همون راه هایی هست که دیگران رفته اند و ما فکر می کنیم این راه مسی است.

        1. من هم با خیلی از ضرب المثل ها مخالفم ولی جهت تقریب ذهن خوبه ازشون استفاده کنیم.
          هنوز صد دردصد مطمئن نیستم که راه حل طلایی درکار نباشه ولی فکر می‌کنم برای اینکه بفهمیم بالاخره راه حل طلایی وجود داره یا نه لازمه که راههای مسی و سربی و نقره‌ای رو حسابی بالا و پایین کنیم .
          یعنی منظورم اینه که اول مثل بچه‌ی خوب راهمون رو بریم و وظیفه مون رو انجام بدیم، اونموقعی که حسابی حرفه‌ای شدیم و پیش نیازها رو یاد گرفتیم اگه راه حل طلایی ای درکار بود خودش رخ می نماید.

  2. سلاممم خوشگلم
    خوشحالم از مرخصی برگشتی😂
    زینب همیشه طرز فکر و دیدگاهت به همه چی برام جالب بوده و هست و این نوشته ات هم همینطور…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *