نامه‌ها

لذتی که در نامه نوشتن هست

من تا اینجای زندگیم چیزهای زیادی را تجربه نکرده‌ام.
هیجان انگیزترین قسمت زندگیم هم همان سفرهای سه-چهار روزهٔ نوروز و تابستان بوده و اردوهای مدرسه. شاید هم بهترین لحظاتم همان مصاحبت با رفقای عزیزم بوده.
تا حالا اسپانیا نرفته‌ام که گاوبازی را از نزدیک ببینم، با جانی دپ خیابان‌های پاریس را قدم نزده‌ام، کنسرت انریکه ایگلسیاس هم هنوز خدا قسمت نکرده برویم، شاید باورش سخت باشد ولی هنوز هواپیما هم سوار نشده‌ام.
ولی یکی از کارهایی که از همان اول بچگی خیلی برایم لذت‌بخش بوده و به اصطلاح به من حال می‌داده ”نامه نوشتن“ بوده است.(تفریح فقرا😉)

اولین بار را خوب یادم نیست ولی فکر کنم نامه‌نوشتن از آن موقعی به دهنم مزه داد که معلم دوم دبستانم یک کارت ۱۰۰ امتیازی بابت انجام یک تکلیف اضافه به من داد. تکلیف این بود :
نامه‌ای برای نیمکتی که روی آن می‌نشینید بنویسید.

اولین نامه‌ها را برای همان معلم عزیز می‌نوشتم. نامه‌های دوسه‌خطی پر از غلط‌غولوط. یادم هست وقتی نامه‌هایم را به معلمم می‌دادم بلافاصله یک کاغذ بر‌می‌داشت و او هم چندکلمه‌ای برایم می‌نوشت. متن یکی از پاسخ‌ها را هنوز یادم هست(حقیقتاً سرشار از پند و اندرز و شگفتی بود) :

دانشمند کلاس
موش بخوره زبونتو !

باور نمی‌کنید این اتفاق توی آن سن و سال چه کیفی داشت. خون تازه توی رگ‌هایم جاری می‌شد.
بزرگتر که شدم هروقت حس می‌کردم چیزی توی دلم مانده یا حرفی برای گفتن دارم آن را روی یک تکه کاغذ می‌نوشتم و به شخص مورد نظر می‌دادم. مثلاً یکبار برای مادرم می‌نوشتم :
مادر سلام
من آن پیراهن قرمز را دوست ندارم. لباس عروس می‌خواهم.

یکبار دیگر برای پدر می‌نوشتم:
بابای خوبم
لطفاً از مغازه مدادشمعی بیاور.

آنقدر با این کار رابطه برقرار کرده بودم که به هیچکس و هیچ‌چیز رحم نمی‌کردم. می‌نوشتم و می‌نوشتم. برای برادر خیالی‌ام که همیشه دلم می‌خواست باشد، برای خاله‌ام که تازه از ایران رفته بود، برای پدربزرگ پدرم که سه ماه قبل از به دنیا آمدنم از دنیا رفته بود، برای هرکسی که فکرش را بکنید.
حالا فکرش را بکنید بچه‌ای که چنین پیش‌زمینه‌ای دارد کارتون «بابالنگ‌دراز» را ببیند. اینجاست که حسابی می‌زند به سرش. (فکر کنم ریشهٔ علاقه‌ام به بابالنگ‌دراز پیدا شد!)

از همان موقع برای همه می‌نوشتم، از دوستانم هم می‌خواستم برایم بنویسند. (+)
مثلاً پارسال نزدیک عید یک نامهٔ سرگشادهٔ پرمهر نوشتم و بانضمام یک جلد رباعیات خیام فرستادم برای مشاور کنکورم.(شمالی بود!)

من فکر می‌کنم نامه‌نوشتن آدم‌ها را به‌ هم نزدیک می‌کند. کمک می‌کند بتوانی حرف دلت را بزنی. از شرم‌حضور و این چیزها هم خبری نیست. چشم تو چشم طرف هم نیستی که خجالت بکشی. من کلاً آدم بی‌احساسی هستم. در واقعیت جانم بالا می‌آید به کسی ابراز احساسات کنم. اگر همین نامه‌ها نبودند شاید تا حالا هیچ‌وقت به مادرم نمی‌گفتم که خیلی دوستش دارم. به پدرم نمی‌گفتم دلم می‌خواهد رابطه‌مان از این حالت رسمی دربیاید. به خیلی‌ها خیلی چیزها را نمی‌گفتم.
شاید برای همین است که عاشق‌ها برای هم نامه می‌نویسند. شاید برای همین است که بهمن فرسی می‌گوید «ادبیات واقعی نامه‌ها هستند». شاید برای همین است که اینقدر «ازبه» را دوست دارم.

گفتم نامهٔ عاشقانه یاد فروغ فرخزاد افتادم. فروغ علاوه بردیوان شعر یک کتاب دیگری هم دارد بنام «اولین تپش‌های عاشقانهٔ قلبم». در آن تمام نامه‌های عاشقانه‌اش برای معشوق را نوشته. من که این کتاب را از شعرهای فروغ دوست‌تر دارم. ندیدید آنجا چطوری قربان‌صدقهٔ قدوبالای رعنای آقا پرویزشان رفته.(می‌دانستید تولد من و پرویز شاپور در یک روز است؟)

یک کتاب دیگر هم هست که خیلی جالب است. نامه‌های جلال و سیمین . آنقدر نامه‌هایشان مورد دار است که باید بروید توی اتاق و در را ببندید و بعد کتاب را بخوانید. نمی‌دانم چطوری مجوز گرفته این کتاب؟
(داستان ازدواجشان خیلی کوتاه و باحال است. یک شب تا صبح-یا برعکس- توی اتوبوس کنار هم می‌نشینند؛ صبح که رسیدند تصمیم می‌گیرند ازدواج کنند. به همین شیکی!)

خلاصه اینکه نامه‌نوشتن را دست‌کم نگیرید. اگر حس و حالش هست همین حالا چندخط حرف دلتان را بنویسید و برای کسی که مدنظرتان است بفرستید.(حتماً نباید برای دلدار نامه بنویسیم که!)

لینک کوتاه این مطلب : http://yon.ir/ijvG9

4 thoughts on “لذتی که در نامه نوشتن هست”

  1. زینب جان،
    چند روزی بود قسمت نشده بود به سایت قشنگت سر بزنم و نوشته‌های قشنگ‌ترت رو بخونم.
    این پست برای من خیلی دوست‌داشتنی بود. خاصه به این دلیل که تا چند روز پیش داشتم بین نامه‌های عاشقانۀ نادر ابراهیمی به همسرش پرسه می‌زدم (کتاب چهل نامۀ کوتاه به همسرم).
    البته بعضی‌هاش به ادبیات نوجوان‌های این نسل واقعاً کوتاه نیستند ولی به نظرم اکثر قریب به اتفاق‌شون قشنگ هستند.
    اون دوتا کتاب خوبی هم که معرفی کردی رو یه گوشه نوشتم برای روز مبادا، خصوصاً دومیه رو 🙂
    ممنونم ازت.

    1+

    1. به به ستارهٔ دنباله‌دار …
      لطف داری سینا جان.
      خوشحالم که دوست داشتی.
      اتفاقاً من هم بعد از اون پست قشنگت اسم کتاب چهل نامهٔ کوتاه به همسرم رو یه گوشه نوشته بودم.
      نامه‌های جلال و سمین واقعا جالب بودن. انگار کتاب رو که باز می‌کنی یکدفعه از وسطش کلی قلب قرمز[مثل این❤] می‌ریزه بیرون.
      ممنونم که سر می‌زنی

      0

  2. پست جان بخشی بود زینب…
    آماده شده بودم یکی از همین نامه های عاشقانه رو بخونم که قصه رو تمومش کردی!
    من هم زمانی به اطرافیان خیلی نامه می نوشتم. تازه مهر و علامت مخصوص خودم رو هم پاشون می زدم که معلوم بشه اصل هستند! اول همه شون هم می نوشتم: آیا این حقیقت دارد؟! 🙂

    2+

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *