چرا باید هر روز بنویسیم؟

تقریبا سه ماه پیش بود که شروع به نوشتن کردم. خودم بهتر از هرکسی می‌دانستم که نوشتن برایم آب ونان نمی‌شود و درباره‌ی اینکه اینکار چطور به من کمک خواهد کرد هیچ ایده‌ای نداشتم.
تنها چیزی که باعث شد به انجام این کار ترغیب بشوم و به نوعی خودم را به انجام اینکار ملزم کنم اول از همه علاقه و اشتیاق به نوشتن و سپس حرف‌هایی بودند که می‌خواستم بزنم.

یادم هست در آن روزها نوشته‌هایم روی کاغذ بودند و نمی‌دانستم باید با آنها چه کنم، همان روزها به تازگی با شاهین کلانتری آشنا شده بودم و این شد که دریک کامنت از او پرسیدم : باید بانوشته هایم چه کنم؟
جواب تنها یک جمله بود : وبلاگ راه بنداز.

چند روز بعد به کمک یک دوست  وبلاگم را در بیان راه انداختم و شروع کردم به نوشتن وبه خودم قول دادم هر روز بنویسم.
قبلا ها خیلی آدم کمال طلبی بودم به طوری که چند ده صفحه جز‌وه را فقط بخاطر عدم هماهنگی رنگ خودکارهایش و یا یک خط خوردگی کوچک پاکنویس می‌کردم ولی این بار به خودم گفتم : اگر مذخرف هم از آب درآمد طوری نیست، نهایتاً منتشرش نمی‌کنی.
قرار گذاشتم درباره‌ی هرچیزی که به نظرم جالب آمد بنویسم، از رفتار عجیب میوه‌فروش محل گرفته تا تجربیات زندگی از سالهای نوجوانی.

بزرگترین دستاوردی که نوشتن برایم به ارمغان آورد آرامش بود. آن روزها تازه کنکور داده بودم و لابد می‌دانید که استرس بعد از کنکور هزار بار بدتر از استرس قبل از کنکور است، نوشتن درآن دوره‌ی زمانی خاص باعث می‌شد بتوانم راحت تر با اضطراب روزهای اعلام نتایج کنار بیایم. البته بعد از آن هم به کرّات برای غلبه بر تشویش و آشفتگی از ابزار نوشتن بهره بردم.

نوشتن مرا کتابخوان تر کرده است. برای اینکه حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشم و یا بتوانم برای سوالی که ذهنم را درگیر خودش کرده است پاسخ درخوری پیدا کنم چاره‌ای به جز بیشتر مطالعه کردن نداشتم. همین کار باعث شد خودم ر موظف کنم که نگذارم روزی بدون مطالعه بگذرد.(توضیح مختصری راجع به بعضی از کتابهایی که مطالعه کرده‌ام روی سایت هست).
علاوه بر خواندن کتابها فهمیدم باید چندتا وبلاگ درنظر داشته باشم که مرتب به آنها سربزنم و برای نوشتن از آنها ایده بگیرم و بعضی مطالب را از آنها یاد بگیرم. موقع نوشتن هم همواره این جمله را در ذهن داشتم که تمام نویسندگان کتاب‌خوان‌های قهاری بوده اند.

نوشتن باعث شد بتوانم بهتر حرف بزنم. اوایل موقع نوشتم روی کاغذ به تته پته می‌افتادم و جملات را گم می‌کردم. برای بیان منظورم دچار مشکل می‌شدم و با هزار جان کندن از پستوی ذهنم جمله‌ی خاک گرفته‌ای را بیرون می‌کشیدم که خیلی وقت‌ها هم کارگشا نبود.
الان که پس از سه ماه شروع به نوشتن می‌کنم متوجه می‌شوم که راحت تر می‌نویسم و از آن عرق ریختن و جان کندن برای پیدا کردن جملات خبری نیست و موقع نوشتن و همچنین موقع صحبت کردن راحت تر جملات به ذهنم می‌رسند.
نوشتن باعث شد ذهن شفاف‌تری داشته باشم. تاقبل از اینکه شروع کنم به نوشتن روزانه ذهنم شبیه خانه‌ای شیشه‌ای بود که از بیرون رویش گِل مالیده بودند. وقتی شروع به نوشتن کردم احساس می‌کرذم که گِل ها دارند کنار می‌روند وهرچه بیشتر می‌نویسم انگار این خانه تمیزتر می‌شود. این تمیزتر شدن باعث شده است که بفهمم آن داخل چه می‌گذرد و بتوانم فکری به حال شلختگی ذهنم بکنم.

نوشتن کمک کرد فکرکردن را یاد بگیرم.
یادم هست توی وبلاگ امیرمحمدقربانی خواندم که نوشته بود : عمیقاً معتقدم بدون نوشتن نمی‌شود فکر کرد.
امروز در تکمیل این جمله می‌گویم که تنها ابزار فکرکردن نوشتن است. وقتی شروع می‌کردم به فکر کردن درباره‌ی یک موضوع خاص اول از همه هر چیزی که راجع به موضوع را می‌دانستم را روی کاغذ بیاورم و پس از اینکه آنها را دسته‌بندی کردم، راه حل های موجود را بررسی می‌کردم و به طور واضح دید کلی راجع به آن موضوع می‌رسیدم که درنهایت تصمیم گیری را برایم آسان تر می‌کرد.
با این حساب نوشتن برای من درنقش یک روانشناس کاربلد و مشاور کارآزموده عمل می‌کند.

درست است که نوشتن برای من نان ونامی درپی نداشت ولی دستاوردهایی که ذکرشان رفت برایم بی‌نهایت ارزشمند بودند.

پس بیایید پاسخ به این سوال که چرا باید هرروز بنویسیم را باهم مرور کنیم.
اول : نوشتن ما را آرام خواهد کرد.
دوم : نوشتن باعث می‌شود کتابخوان تر شویم.
سوم : نوشتن کمک می‌کند بتوانیم بهتر فکر کنیم.
چهارم : نوشتن باعث می‌شود ذهن شفاف تری داشته باشیم.
پنجم: نوشتن کمک می‌کند بتوانیم بهتر و موثرتر فکر کنیم

نویسنده: زینب رمضانی

من مهندس می‌شوم راهِ‌دلت پیدا کنم ...

6 دیدگاه برای “چرا باید هر روز بنویسیم؟”

  1. زینب رمضانی عزیز
    خوشحالم که می بینم از جمله دختران دهه 70 هستی که روی دهه هفتادی ها ( پسر و دختر) را سفید می کنی
    این روزها که با این اوضاع پیش آمده اغلب دختر و پسرهای نوجوان دیگر کاری نمانده که برای تخریب خودشون و جامعه کنند ( گذشته از این که مقصر چه کسی و راه حلی دارد یا خیر ) اینکه می بینم میان همین نسل دختران و پسرانی هستند که به هر طریقی می فهمند که نباید بازیچه خیلی چیزها شوند و موافق موج غالب حرکت نکنند و پذیرفتند که در همین دنیای ناشناختنی و پر استرس هنوز هم می شود به قدر خودمان برای بهبود خود و دیگری تلاش کنیم. خوشحال می شوم.
    اصلا شاید یک روز در همین مورد چیزی نوشتم رو وبلاگم
    پی نوشت :اینکه گفتم دهه هفتادی هستی بیشتر یه ظن و گمان بود بهرحال اگر برای دهه 80 هم باشی چندان توفیری در حرف من ندارد.
    موفق باشی

    1. سلام آقای نصیری، شب زیباتون بخیر

      از تعریفتون بی نهایت مشعوف شدم و خون تازه به این تن خسته‌ی سرماخورده وارد شد.
      حتمابنویسید، خیلی دوست دارم دیدگاهتون رو دراین باره بدونم.

      راستی هنوز شیرینی کامنتی که توی وبلاگ قبلی برام گذاشته بودید زیر دندونم هست، خوشحالم که باز اسمتونو اینجا می‌بینم.

      دیدم که سایتتون راه افتاده. تبریک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *