کیمیاگر / Paulo Coelho

پیش نوشت :
اولین بار سال دوم راهنمایی بودم که اسم کتاب «کیمیاگر» به گوشم خورد، یکبار آن را دست یکی از معلم‌ها دیدم، جلو رفتم و درباره‌اش پرسیدم و جوابی که گرفتم این بود:
کتاب زیباییست ولی برای سن الان تو خیلی مفید نیست، ممکن است چیز زیادی از آن نفهمی. اگر می‌خواهی این کتاب را بخوانی، مطالعه کردنش را بگذار برای سالهای بعد.

گوشه‌ی ذهنم بود که برای یکبار آن را بخوانم ولی همیشه چندتایی کتاب پیدا می‌شدند که برای مطالعه‌شان بیشتر از کیمیاگر شوق داشتم و این بود که تا به امروز سراغش نرفته بودم.
چند روز پیش بود که یک دوست توصیه کرد هروقت فرصتی دست داد کتاب را بخوانم و برخلاف عادت همیشه که برای به پایان بردن کتاب عجله دارم، این بار کتاب را با صبر بیشتری مطالعه کنم و هربار یادداشت بردارم.
این کتاب را به شیوه‌ی پیشنهادی آن دوست مطالعه کردم و موضوعاتی که در ادامه‌ی مطلب طرح می‌کنم هر آن چیزی است که از کیمیاگر فهمیده‌ام.

 

داستان درباره‌ی پسری بنام سانتیاگو است که در پی تحقق بخشیدن به رویایی که در سر دارد، راهب شدن را رها می‌کند و برای آنکه بتواند سفر کند چوپانی را آغاز می‌کند.‌
در همین اثنا رویایی را دوبار پشت سرهم می‌بیند و این می‌شود که درپی یافتن تعبیر خوابش سراغ پیرزن فالگیری می‌رود و از پیرزن فالگیر می‌شنود که گنجی انتظار او را می‌کشد و برای یافتنش باید تا اهرام مصر برود. پیرزن در ازای این تعبیر یک دهم گنج او را طلب می‌کند.
سانتاگو به راه می‌افتد و به آفریقا سفر می‌کند و برای رسیدن به اهرام مصر دست به کارهایی می‌زند که باعث آشنا شدنش با افراد و اندیشه ها و منش های گوناگون می‌شود.
در می‌یابد باید برای رسیدن گنجش کمی بیشتر تلاش کند و از ناامیدی و ترس بگریزد. پس از طی مسیری طولانی و گذر از شن و رمل و ماسه و از سر گذراندن روزهای شگفت انگیز سرانجام به مصر می‌رسد و آنجاست که می‌فهمد گنجی که درپی آن آمدن است در همانجایی مدفون است که رویا را دیده و در واقع گنج در وطن خودش مدفون است.

این داستان مرا یاد شعر زیر از مولانا انداخت :
این نکته و رمز اگر بدانی دانی
هرچیز که درجستن آنی آنی

در متن داستان روی مفاهیمی مانند گوش کردن به صدای قلب و پیروی از نشانه‌ها و دنبال کردن رویای شخصی تاکید بسیاری شده است.

قسمتی از متن کتاب :
تصمیم‌ها تنها آغاز یک ماجرا هستند؛ هنگامی که آدمی تصمیم می‌گیرد، درحقیقت به درون جریان نیرومندی پرتاب می‌شود که اورا به مکانی خواهد برد که در زمان تصمیم‌گیری خوابش راهم نمی‌دیده است.

پی نوشت:
مترجم اثر : دکتر آرش حجازی
مولف اثر : پائولو کوئلیو
انتشارات : نشر کاروان

 

گمان می‌کنم بدنباشد سری به قسمت دوستلاگ بزنید.

نویسنده: زینب رمضانی

من مهندس می‌شوم راهِ‌دلت پیدا کنم ...

6 دیدگاه برای “کیمیاگر / Paulo Coelho”

  1. چه خوش بازگشتی زینب جان 🙂
    اسم این کتاب خیلی به گوشم خورده بود. آخرین بار هم از خودت اسمشو شنیدم. با اینکه بهم گفتی حالا حالا ها سراغش نرم ولی یه کشش عجیبی به سمتش پیدا کردم.
    فکر نکنم بتونم تا بعدها تاب بیارم و سمتش نرم 🙂

    1. سلام نیلوفر جان

      سپاس بیکران بابت چنین استقبال شایسته‌ای .

      فکر کنم اگه بعداً بخونیش بهتر باشه ولی اگه شیطون گولت زد و خوندیش بیا همینجا نظرتو بهم بگو
      OKAy ?

  2. زینب جان،
    اولاً تبریک می‌گم که دوباره باانرژی برگشتی. چقدر این خونه سوت و کور بود. خوشحالم که دوباره چراغش رو روشن کردی.
    در مورد این کتاب، خیلی خوب نوشتی. کلاً نوشته‌هات در مورد کتاب‌ها و معرفی‌شون رو خیلی دوست دارم، به خصوص وقتی اینقدر جالب از تجربه‌ات می‌گی. من توی معرفی کتاب خیلی ضعف دارم. اصلاً یه ترس عجیبی هم دارم از اینکه یکی بگه این کتاب رو بخونم یا نه و من هم بخوام خلاصۀ کتاب رو توضیح بدم براش و بگم به دردش می‌تونه بخوره یا نه.
    راستی، جالبه هرکتابی که من دوست دارم بخونم رو یا تو خوندی یا داری می‌خونی. سرانۀ مطالعه یک تنه دست خودته 🙂
    پی‌نوشت:
    قسمت دوستلاگ رو که دیدم، خیلی کِیف کردم. هم به این خاطر که اسم خودم رو دیدم هم به این خاطر که توصیف زیبایی ازم نوشتی. توصیفی زیبا و به نظرم واقعی که احتمالاً خیلی‌ها این رو نمی‌دونستند.
    ممنونم که من رو جزو دوستات نوشتی و خوشحالم که داری هرروز دوست‌های جدید و جدیدتری پیدا می‌کنی. خوشحالم که توی مسیر رشد و پیشرفت قرار داری و امیدوارم یه روزی خیلی زیاد اسمت رو بشنوم و مطمئنم اون روز، خیلی دور نیست.

    1. سینا جان سلام
      ممنونم از لطفت، چند روز مرخصی برام کافی بود حالم زود خوب شد، خوشحالم که دوست خوبی مثل تو هنوز به اینجا سرمی‌زنه.

      درمورد کتاب باید بگم که مدت زیادی از خوندنش طفره می‌رفتم ولی وقتی سجاد سلیمانی توصیه کرد که بخونمش انگار آتش به انبار باروت انداخت.

      درباره‌ی این کتاب حرف‌های بیشتری برای زدن داشتم ولی فکر کردم بهتره به یه توضیح مختصر بسنده کنم تا اگر کسی خواست بخونه شیرینی مطالعه‌ش رو از دست نده.

      فکر کنم تو قبلا کتاب رو خونده بودی. درسته؟

      قسمت دوستلاگ رو خودم هم خیلی دوست دارم، حس خوبی بهم میده. فقط جای آقامعلم خالیه که اون رو هنوز فکر می‌کنم وقتش نرسیده اضافه کنم. توضیح درخوری براش پیدا نکردم هنوز.

      برقرار باشی

  3. عالی بود زینب جان، هر چند تحلیل ها و سوالات و دیدگاه های تو خیلی بیشتر بود و در این پست بسیار مختصر درباره اش نوشتی، اما تبریک عرض میکنم برای نوع نگاهی که به مطالعه داری و برداشت هایی که داشته ای.
    امیدوارم این کتاب نقطۀ آغازی برای زیستن زندگی واقعی تو باشد.

    1. سلام آقای سلیمانی، شب زیبای پاییزیتون بخیر
      تولدتون هم مبارک البته با چند روز تأخیر

      فکر کردم برای معرفی کردن کتاب همینقدر توضیح کافی بود ولی حق باشماست سوال ها و دیدگاههای بیشتری راجع به کتاب داشتم و حرف‌های بیشتری می‌شد درموردش زد .

      من از شما تشکر می‌کنم بابت معرفی این کتاب و وقتی که برای توضیح بعضی از ابهام‌های من گذاشتید.

      از آرزوی زیباتون سپاسگزارم
      لطف شما زیاد ❤

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *