درمسیر زندگی, دغدغه‌ها, روزنوشته ها

من‌ومدیریت‌منابع‌مالی یهویی!

پیش نوشت :
گول عنوان دهن پرکن و شیک! این نوشته را نخورید. منظورم از منابع‌مالی ابدا چیزی نظیر حساب یک کارخانه‌ی بزرگ با گردش مالی چند ده میلیاردتومان یا حتی سرمایه‌ی اولیه‌ی یک کارگاه و یا پول موجود در دخل یک فلافل‌فروشی سلف‌سرویس نیست. مقصود من از «منابع‌مالی» همان چندصدهزارتومان پول توجیبی‌ای است که ماهانه دریافت می‌کنم.

به خواندن “من‌ومدیریت‌منابع‌مالی یهویی!” ادامه دهید

دغدغه‌ها, روزنوشته ها

ظرفی که خالی باشد

 

ظرفی که خالی باشد را با هرچیزی میشود پرکرد؛ طلای ذوب کرده، آب، شربت گلاب دوآتیشه، پلومرغ زعفرانی، بستنی سنتی پرخامه و یا حتی سرگین گاو !

برای یک ظرف خالی خیلی فرقی نمی‌کند با چه چیزی پر شود؛ فقط می‌خواهد از این خلأ وخالی بودن درآید.

اما اگر ظرفی پر باشد برای عوض کردن مایحتوی آن باید هزار بار منت صاحب ظرف را بکشیم که آقا! بیا ببین این چیزی که من دارم از آن چیزی که توی ظرف توست با ارزش تر است و با هزار ترفند و زبان ریختن راضی اش کنیم تا ظرفش را خالی کند وچیز جدید توی آن بریزد.

به خواندن “ظرفی که خالی باشد” ادامه دهید

کتاب خوانی

معرفی کتاب : بابا لنگ دراز

کتاب بابالنگ دراز را از فیلم و کارتون و سریال هایش خیلی بیشتر دوست دارم .

آن را بیش از بیست بار از اول تا آخرخوانده‌ام وهربار بنابر شرایط سنی ام نتایج و برداشت های متفاوتی از کتاب داشته ام . به خواندن “معرفی کتاب : بابا لنگ دراز” ادامه دهید

در باب باسوادتر شدن

جلسه‌ی معارفه در مزرعه‌ی لَوَرْک

 

پیش نوشت :

از همان روز اول که وارد دانشگاه شدم شروع کردم به ثبت خاطرات دانشجو بودنم، یک حس غریبی می‌گفت (هنوز هم می‌گوید) که اگر ننویسی تمام این خاطرات بی نظیر را از کف می‌دهی و شاید حتی چندسال بعد نتوانی این احساسات و خاطرات ارزنده و خوب را به خاطر بیاوری.
مطالبی که تحت عنوان وزین «باسوادتر شدن» می‌نویسم درواقع همان خاطرات و احیاناً آموخته‌های من از دانشگاه هستند.

شاید عجیب باشد ولی تا چندروز پیش که رسما یک ماه از ورودمان به دانشگاه می‌گذشت همه‌ی همکلاسی هایمان را نمی‌شناختیم؛ یعنی پیش نیامده بود که همه باهم سر یک کلاس برویم و آشنا بشویم و این صحبت ها. فقط سرکلاس نقشه‌کشی چندتا از برادرهایمان را دیده بودیم و والسلام.حالا برادرها به کنار اساتید را هم درست و حسابی نمی‌شناختیم. فقط استاد راهنما را که در اردوی طرح هدی(اردوی آشنایی با دانشگاه) دیده بودیم می‌شناختیم و دکتر میره‌ای.

به خواندن “جلسه‌ی معارفه در مزرعه‌ی لَوَرْک” ادامه دهید

کتاب خوانی

معرفی کتاب : بیوتن


بیوتن از آن کتابهایی است که اورجینال اورجینال است و شبیه هیچ کتاب دیگری نیست؛ آدم هایش هم شبیه هیچ کدام از آدم‌هایی نیستند که دیده ام.

«بیوتن» شبیه بیوتن است همانطور که «ارمیا» شبیه ارمیاست؛ هیچ کتابی هم نمی‌توانید پیدا کنید که شبیه این دوتا باشد،داخلش را سیم کشی کرده اند انگار.

 

پر است از استعاره و تشبیه و کلمات عجیب وغریب اینوری و آنوری که برای خواندنش باید کمی انگلیسی بلد باشی، کمی عربی و شاید کمی هم ژاپنی. (درحد همان معلومات نقص دبیرستان)
نوشته اند که جناب نویسنده برای نوشتنش دوسال خیابانهای USA را بالا و پایین کرده است، اگربخوانیدش می‌فهمید که پر بی‌راه هم نگفته اند ولی خب منبعش موثق نیست؛ حالا راست و دروغش با خودشان. والا من هم شنیده ام.
به خواندن “معرفی کتاب : بیوتن” ادامه دهید

روزنوشته ها

عید قربان و دستان حنابسته‌ی من


امروز کمی زودتر از همیشه آمدم خانه؛ دلم قرار نداشت، دلواپس مادربزرگم بودم که توی بیمارستان بود، می‌خواستم هرچه زودتر برسم خانه و بروم پیشش .
حول وحوش ساعت ۱۳ بود که رسیدم دروازه تهران؛ دروازه تهران یک میدان اصلی است که از آنجا سوار اتوبوس های دانشگاه می‌شوم؛ از آنجا هم سوار اتوبوس های خودمان شدم؛ یعنی همان اتوبوس هایی که مرا می‌رساند سرکوچه مان.
آنقدر خسته و دمغ بودم که رفتم آن آخر اتوبوس روی یکی از صندلی ها پهن شدم و کوله‌پشتی به بغل چشمانم را بستم؛ یکدفعه اتوبوس شلوغ شد؛ چشم که باز کردم کلی دختر دبیرستانی دیدم که انگار تازه از مدرسه آمده بودند؛ همان دورو حوالی یک دبیرستان دخترانه هم هست که من آنجا درس می‌خواندم؛ لباس فرم‌شان شبیه لباس مهمانداران هواپیماست؛ یک مدرسه‌ی دولتی درجه‌‌ی شش است که وقتی آنجا راه می‌روی هرلحظه می‌ترسی دیوارهایش روی سرت خراب شوند. اما البته من دوستش داشتم. به خواندن “عید قربان و دستان حنابسته‌ی من” ادامه دهید

کتاب خوانی

معرفی کتاب : ارمیا

 

رمان ارمیا یکی از کتاب‌هاییست که شبیه هیچ کتاب دیگری نیست ؛ یعنی در واقع نویسنده اش هم شبیه نویسنده‌ی دیگری نیست و از چنین نویسنده ای هم نوشتن چنین کتابی ابدا بعید نیست .
و لابد خوب می‌دانید که یک چیز فوق العاده شبیه هیچ چیز فوق العاده دیگری نیست.

ارمیا یکی از همین فوق‌العاده هاییست که جز خودش شبیه هیچ فوق‌العاده‌ی دیگری نیست .

به خواندن “معرفی کتاب : ارمیا” ادامه دهید