درمسیر زندگی, دغدغه‌ها

چرا باید موضعمان را در برابر موضوعات مختلف مشخص کنیم؟

اگر بخواهم به این سوال یک جواب سربسته بدهم باید بگویم :

برای اینکه کلاه سرمان نرود.

من همیشه فکر می‌کردم که فکر کردن راجع به مسائلی که دغدغهٔ امروز من نیستند کار احمقانه ای است. فکر می‌کردم در هر سن و سال و شرایطی که هستم باید سعی کنم مسئله‌های همان روزم را خوب حل کنم و مسئله های فردا را برای فردا بگذارم.
ولی مدتی است که نکته‌ای نظرم را جلب کرده است و آن هم این است که ممکن است گاهی برای تصمیم گیری زمان کافی نداشته باشیم و همین کمبود زمان باعث شود نتوانیم منابع و داده‌های مناسب برای اخذ تصمیم مناسب را به دست بیاوریم و نهایتا این بشود که بهترین تصمیم را اخذ نکنیم. درواقع متوجه این موضوع شدم که فکر من فکر ناقصی بوده و بعنوان یک نسخهٔ خالص و بدون تبصره قابل اجرا نبوده. به خواندن “چرا باید موضعمان را در برابر موضوعات مختلف مشخص کنیم؟” ادامه دهید

دغدغه‌ها

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

دیشب برای چندلحظه احساس کردم تا سقوط فاصله‌ای ندارم.
حس کردم دارم خفه می‌شوم. انگار یک نفر داشت سرم را آرام آرام زیر آب فرو می‌برد. نفسم داشت بند می‌آمد. بغض توی گلویم خفه شده بود. [از همین احساسات احمقانهٔ مر‌بوط به سن و سال من]
دلم نمی‌خواست خانواده‌ از این حالم چیزی بفهمند. می‌خواستم این بار را خودم مسئله‌ام را حل کنم. مادرم خیلی خسته شده بود، پدرم هم.
شب داشت تمام می‌شد و هرچه به نیمه شب نزدیکتر می‌شدیم حال من هم دگرگون‌تر می‌شد. فکر کردم باید با کسی حرف بزنم. تلفن را برداشتم و لیست تماسم را بالا و پایین کردم. نگاهم روی یک لبخند قشنگ ایستاد. فکر کردم توی این موقعیت بهترین کسی که می‌تواند کمک کند خود خودش است. به خواندن “اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت” ادامه دهید

دغدغه‌ها

کمی درد و دل

امشب یکدفعه فکر کردم اگر این حرف‌ها را نزنم تا صبح خوابم نمی‌برد. می‌خواستم کمی از خودم بنویسم؛ از خودِ واقعی و حقیقی‌ام؛ با تمام کم و کاست و عیب و ایراداتم. مدتی است که احساس می‌کنم ذهنم فرسوده شده. شاید به وجود آمدن این مسئله برای کسی به سن و سال من طبیعی نباشد ولی فکر می‌کنم وقایع طبیعی برای کسی پیش می‌آیند که مسیر طبیعی طی کرده و تمام زندگیش شبیه تمام زندگی بقیه آدم‌ها باشد؛ برای من اینطور نبوده است. به خواندن “کمی درد و دل” ادامه دهید

درمسیر زندگی, دغدغه‌ها

فقط وظیفه‌تان را انجام بدهید

بچه که بودم همیشه یک سوال بزرگ مثل حلزون از روی ذهنم می‌گذشت. باخودم می‌گفتم : اینهمه کتاب اخلاق و آئین زندگی نوشته اند، اینهمه هم دانشمند و استاد و معلم وجود دارد، هرمهارتی را هم لازم داشته باشیم با صرف مقدار کافی زمان و انرژی می‌توانیم به آن برسیم. پس با این وجود چرا همه‌ی آدم‌ها خوشبخت نیستند و از زندگیشان احساس رضایت ندارند؟

شاید به همین علت بود که از همان سالهای بچگی(ده-یازده سالگی) فکر می‌کردم برای موفق شدن و رسیدن به درصد مقبولی از رضایت در زندگی باید تمام راههای تعریف شده و معمول را به طور کلی کنار بگذاریم و دنبال راه حل طلایی یا به قول معروف جمبل و جادو باشم. به خواندن “فقط وظیفه‌تان را انجام بدهید” ادامه دهید

درمسیر زندگی, دغدغه‌ها, روزنوشته ها

من‌ومدیریت‌منابع‌مالی یهویی!

پیش نوشت :
گول عنوان دهن پرکن و شیک! این نوشته را نخورید. منظورم از منابع‌مالی ابدا چیزی نظیر حساب یک کارخانه‌ی بزرگ با گردش مالی چند ده میلیاردتومان یا حتی سرمایه‌ی اولیه‌ی یک کارگاه و یا پول موجود در دخل یک فلافل‌فروشی سلف‌سرویس نیست. مقصود من از «منابع‌مالی» همان چندصدهزارتومان پول توجیبی‌ای است که ماهانه دریافت می‌کنم.

به خواندن “من‌ومدیریت‌منابع‌مالی یهویی!” ادامه دهید

دغدغه‌ها, روزنوشته ها

ظرفی که خالی باشد

 

ظرفی که خالی باشد را با هرچیزی میشود پرکرد؛ طلای ذوب کرده، آب، شربت گلاب دوآتیشه، پلومرغ زعفرانی، بستنی سنتی پرخامه و یا حتی سرگین گاو !

برای یک ظرف خالی خیلی فرقی نمی‌کند با چه چیزی پر شود؛ فقط می‌خواهد از این خلأ وخالی بودن درآید.

اما اگر ظرفی پر باشد برای عوض کردن مایحتوی آن باید هزار بار منت صاحب ظرف را بکشیم که آقا! بیا ببین این چیزی که من دارم از آن چیزی که توی ظرف توست با ارزش تر است و با هزار ترفند و زبان ریختن راضی اش کنیم تا ظرفش را خالی کند وچیز جدید توی آن بریزد.

به خواندن “ظرفی که خالی باشد” ادامه دهید

درمسیر زندگی, دغدغه‌ها, روزنوشته ها

مصطفی چمران

اگر قرار باشد ده نفر از انسان‌های حیرت انگیزی که می‌شناسم را نام ببرم او یکی از آنهاست.
اگر قرار باشد پنج نفر از انسان‌های حیرت انگیزی که می‌شناسم را نام ببرم او یکی از آنهاست.
اگر قرار باشد حیرت انگیز ترین آدمی که می‌شناسم را نام ببرم قطعا او مصطفی چمران است

به خواندن “مصطفی چمران” ادامه دهید