روزنوشته ها

یاقوت‌های سرخ گلپرنشان

بین میوه‌ها آنهایی که سرخند را دوست دارم و بین سرخ‌ها انار را.
انار همین سوگلی زیبای پادشاه‌ فصلها.
هر سال پاییز که می‌رسد چشمانم از شوق رسیدن انارها برق می‌زند. آنقدر که دیگر نه زرد و نارنجی برگها به چشمم می‌آید و نه سوز سرما تنم را می‌لرزاند.
اولین اناری که به دستم می‌رسد را با چشم خریدار نگاه می‌کنم. مثل تازه دامادی که نگاهش به عروس آراسته‌اش می‌افتد. و بعد عطر بی‌نظیر پوستهٔ سرخ رنگش را با تمام وجود به ریه می‌فرستم و مست می‌شوم از این رایحهٔ بی‌نظیر.
آنموقع است که طعم بی‌نظیر دانه‌هایش را دانه دانه می‌چشم و اینجاست که بهشت پیش رویم نمایان می‌شود.
و شاید همین نوعروس زیباست که پاییز را عاشقانه می‌کند.
نفس‌های پاییز که به شماره می‌افتد و صدای پای یلدایِ زمستان که به گوش می‌رسد دلم پر می‌زند برای یاقوت‌های سرخ گلپرنشان.
و شاید همین آغاز زیباست که زمستان را اینقدر دوست‌داشتنی می‌کند.
و شاید همین دانه‌های یاقوت هستند که این موسیقی را اینقدر دل‌انگیز می‌کنند.

روزنوشته ها

انگشتر فیروزه

چرایش را نمی‌دانم ولی از وقتی یادم می‌آید همیشه دلم یک انگشتر فیروزه می‌خواسته است. انگشتری فیروزه‌ نشان با رکاب نقره که بنشیند میان انگشتانم و آبیِ فیروز‌ه اش ببردم تا خودِ نیشابور. به خواندن “انگشتر فیروزه” ادامه دهید

روزنوشته ها

بستنی | مرور خاطرات + چیزهایی که شاید نمی‌دانستید

فکر کنم هوای سرد این روزا بهترین فرصت باشه برای نوشتن درمورد این خوراکی خوشمزه. لابد بهتر از من میدونین که بستنی خوردن توی هوای سرد اونم وقتی دندونات داره به هم میخوره چه حالی داره. به خواندن “بستنی | مرور خاطرات + چیزهایی که شاید نمی‌دانستید” ادامه دهید

روزنوشته ها

خوشحالیِ سرزده

همینطوری بی‌مقدمه برگشت و گفت:
تا حالا کسی بهت گفته چه چشم‌های قشنگی داری؟

اولش چندثانیه قفل کردم ولی خیلی زود لبخند عمیقی روی لبم آمد. تا آمدم جوابش را بدهم سرش را برگرداند. دستی روی شانه‌اش زدم و گفتم : چشم‌هات قشنگ می‌بینن.

به خودم که آمدم کلاس تمام شده بود و دیگر ندیدمش.

وقت نشد بگویم ممنونم که با یک جمله‌ات کاری کردی تا کیلو کیلو قند توی دلم آب شود. بگویم چشم‌های من خیلی هم قشنگ نیست ولی ممنونم که حاضرشدی کاری کنی که برای چندلحظه حال خوب را تجربه کنم.

خواستم بگویم چقدر خوب که هنوز آدم‌هایی مثل تو هستند که ارزش خوشحالی‌های کوچک را می‌دانند. می‌فهمند خوبی هرچقدر هم که کوچک باشد ولی بازهم مؤثر است.

می‌خواستم بگویم سپاسگزارم که به یادم آوردی قول داده بودم هر روز کاری کنم تا یک نفر دیگر -حتی به اندازهٔ خیلی کم- خوشحال شود.

حیف که تا به خودم آمدم رفته بود …

روزنوشته ها

جنگ نابرابر

زندگی برای شما چه معنایی دارد؟
قبلا یکبار سعی کردم این سوال را برای خودم پاسخ بدهم. به یک نتایجی هم رسیدم ولی امروز فکر کردم شاید بشود برای زندگی یک معنای دیگر هم پیدا کرد.

جنگ نابرابر

به قول استیو جابز زندگی و مبارزۀ ما قبل از تولد آغاز می شود. به خواندن “جنگ نابرابر” ادامه دهید