چرا باید هر روز بنویسیم ؟

تقریبا سه ماه پیش بود که شروع به نوشتن کردم. خودم بهتر از هرکسی می‌دانستم که نوشتن برایم آب ونان نمی‌شود و درباره‌ی اینکه اینکار چطور به من کمک خواهد کرد هیچ ایده‌ای نداشتم.
تنها چیزی که باعث شد به انجام این کار ترغیب بشوم و به نوعی خودم را به انجام اینکار ملزم کنم اول از همه علاقه و اشتیاق به نوشتن و سپس حرف‌هایی بودند که می‌خواستم بزنم.

یادم هست در آن روزها نوشته‌هایم روی کاغذ بودند و نمی‌دانستم باید با آنها چه کنم، همان روزها به تازگی با شاهین کلانتری آشنا شده بودم و این شد که دریک کامنت از او پرسیدم : باید بانوشته هایم چه کنم؟
جواب تنها یک جمله بود : وبلاگ راه بنداز.

چند روز بعد به کمک یک دوست  وبلاگم را در بیان راه انداختم و شروع کردم به نوشتن وبه خودم قول دادم هر روز بنویسم.
قبلا ها خیلی آدم کمال طلبی بودم به طوری که چند ده صفحه جز‌وه را فقط بخاطر عدم هماهنگی رنگ خودکارهایش و یا یک خط خوردگی کوچک پاکنویس می‌کردم ولی این بار به خودم گفتم : اگر مذخرف هم از آب درآمد طوری نیست، نهایتاً منتشرش نمی‌کنی.
قرار گذاشتم درباره‌ی هرچیزی که به نظرم جالب آمد بنویسم، از رفتار عجیب میوه‌فروش محل گرفته تا تجربیات زندگی از سالهای نوجوانی. ادامه خواندن “چرا باید هر روز بنویسیم ؟”